عناصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عناصر. [ ع ُ ص ِ ] (اِخ ) نام جایگاهی است که در شعر زیدالخیل آمده . رجوع به معجم البلدان شود.
عناصر. [ ع َ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ عُنصر. آخشیجان . رجوع به عنصر شود : ترتیب عناصر را بشناس که دانی اندازه ٔ هر چیز مکین را و مکان را. ناصرخسرو. - عناصر اربعه ؛ در نزد قدما عبارت بود از آتش و باد و آب و خاک . (از اقرب الموارد). و عقیده داشتند که آنها چهار عنصر اصلی هستند که مدار وجود کائنات و عالم کون و فساد و بالاخره جهان جسمانی بر آنها میباشد. (از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی ). عناصر چهارگانه . چهار عنصر. ارکان اربعة. چهارارکان . چهار آخشیج . مواد اربعة. اجساد اربعة. امهات اربعة. اسطقسات اربعة. چهار گوهر. - ◄ عناصر اربعه را صوفیان به چهار نفس تشبیه کرده اند، بدین ترتیب که آتش را نفس اماره، باد را نفس لوامه، آب را نفس ملهمه و خاک را نفس مطمئنه نام کرده اند و برای هر یک ده خاصیت ذکر کرده اند. مثلاً مراتب نفس اماره : جهل، خشم، بغض، قهر، کبر، حسد، بخل، کفر و نفاق است و بدین ترتیب سایر آنها را باصفات مذمومه و ممدوحه تطبیق کرده اند. (از فرهنگ مصطلحات عرفا). - عناصر بسیط یا بسیطة ؛هر یک از عناصر اربعه است در حال محوضت و خلوص و عدم اختلاط با یکدیگر. (از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی ). - عناصر ثقیل یا ثقیلة ؛ دو عنصر خاک و آب، از عناصر اربعة می باشند. (از فرهنگ لغات واصطلاحات فلسفی ). - عناصر خفیف یا خفیفة ؛ دو عنصر هوا و آتش، از عناصر اربعة می باشند. (از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی ). - عناصر عقود ؛ وجوب، امکان، و امتناع را عناصر عقود نامند. (از فرهنگ علوم عقلی ).