عناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عناس . [ ع ِ ] (ع مص ) دیر ماندن دختر در خانه بی شوی، چندانکه از شمار ابکار برآید. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). طولانی شدن ماندن دختر در خانه ٔ خانواده ٔ خود پس از بلوغ، و هرگز ازدواج نکردن وی . عانس شدن دختر. (از اقرب الموارد). ترشیده شدن . عنوس . رجوع به عنوس شود. ◄ سالخورده گردیدن مرد و ازدواج نکردن او. (از اقرب الموارد). عنوس . رجوع به عنوس شود. ◄ (اِ) آئینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، عُنُس . (اقرب الموارد).