علیین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علیین . [ ع ِل ْ لی یی ] (ع ص، اِ) ج ِ عِلّی ّ در حال نصب و جر. رجوع به عِلّی ّ و عِلّیون شود. ◄ (اِخ ) طبقه ٔ بالایین بهشت . (از اقرب الموارد). جایی به آسمان هفتم که ارواح مؤمنان را بدانجا ببرند، مقابل سجین . (یادداشت دهخدا). جای کروبیین در آسمان هفتم . (یادداشت دهخدا). دیوان اعمال ملائکه و صلحاء جن و انس در آسمان هفتم . (یادداشت دهخدا) : از پی آنکه در از خیبر برکند علی شیر ایزد شد و بگذاشت سر ازعلیین . فرخی . از بهر برشدن سوی علیین از علم بال ساز و ز طاعت پر. ناصرخسرو. آن بزرگی که رایت همت بگذرانید ازاوج علیین . مسعودسعد. در حالت تو زاول بد همت تو عالی وز همت تو برشد جاه تو به علیین . سوزنی . ز آسمان تو سر بر فلک توان افراخت نه این فلک فلکی همعنان علیین . سوزنی . جای روح پاک علیین بود جای روح هر نجس سجین بود. مولوی . انبیا چون جنس علیین بدند سوی علیین به جان و دل شدند. مولوی .
علیین . [ ع َ لی یی ] (ع ص، اِ) ج ِ عَلی ّ درحال نصب و جر. ◄ بلندمرتبه و رفیع و عالی . ◄ (اِ) آسمان مکوکب . (ناظم الاطباء).
علیین . [ ] (اِخ ) نام قبیله ای است از عطیات، از بنی عطیة، که یکی از قبایل بادیه ٔ شرق الاردن باشد. (از معجم قبائل العرب عمررضا کحالة ج ٢ ص ٨٢٠ از تاریخ شرقی الاردن ص ٢٢٤).