علی عبدری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی عبدری . [ ع َ ی ِ ع َ دَ ] (اِخ ) ابن سعیدبن عبدالرحمان بن محرز عبدری . مکنی به ابوالحسن . فقیه و اصولی است . وی از اهالی جزیره ٔ میورقة بود و به مشرق رفت و عمل حج را به جا آورد و سپس به بغداد رفت و در محضر خطیب بغدادی و جز وی حضور یافت . و در جمادی الاَّخره ٔ سال ٤٩٣ هَ . ق . در بغداد درگذشت . او راست :الکفایة فی مسائل الخلاف . (از معجم المؤلفین از مناقب الشافعی و طبقات اصحابه من تاریخ الذهبی ص ١٧٣ و الوافی صفدی ج ١٢ ص ٧٢ و طبقات الشافعیه ٔ سبکی ج ٣ ص ٢٩٨و الصله ٔ ابن بشکوال ص ٤١٥ و کشف الظنون ص ١٤٩٩).
علی عبدری . [ ع َ ی ِ ع َ دَ ] (اِخ ) ابن حسن بن اسماعیل بن احمدبن جعفربن محمدبن صالح بن حسان بن حصن عبدری . مشهور به ابن مقلة و مکنی به ابوالحسن . ادیب و عروضی و شاعر و نویسنده . متولد در ربیعالاول سال ٥٢٤ هَ . ق . در بصره . و متوفی در ٢٤ شعبان ٥٩٩ هَ . ق . در بصره . او را تصنیفاتی در ادب و عروض است . (از معجم المؤلفین از معجم الادباء ج ١٣ ص ٨٨ و انباءالرواة قفطی ج ٢ ص ٢٤٢ و الوافی صفدی ج ١٢ ص ٣٤). وی از بنی عبدالقیس میباشد و در اعلام زرکلی لقب او «عبدی » آمده است .