علی سرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی سرخ . [ ع َ س ُ ] (اِخ ) خوافی . مکنی به ابومسلم . وی در ملازمت سلطان ابوسعید بود و در فن کشتی گیری و تیراندازی مهارتی کامل داشت . ولی در مسابقه ای که با امیر عبدالرزاق در تیراندازی داد از وی شکست خورد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٣٥٦ شود.
علی سرخ . [ ع َ س ُ ] (اِخ ) (پهلوان ...) وی از مقربان پهلوان اسد خراسانی بود که در سال ٧٥٤ هَ . ق . بواسطه ٔ اینکه در کرمان عصیان کرده بودبا شاه شجاع جنگید. دشمنان پهلوان اسد خراسانی تصمیم گرفتند که وی را با زهر بقتل رسانند و برای اطمینان از نتیجه ٔ سمی که ساخته بودند مقداری از آن را به این پهلوان علی سرخ خوراندند و وی پس از یک شبانه روزدرگذشت . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٣٠٧ شود.
علی سرخ . [ ع َ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سیاه منصور، شهرستان بیجار. واقع در ٤٠هزارگزی باختر حسن آباد سوگند، و ٦هزارگزی شمال خاوری میدان . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر، و دارای ٣٣٠ تن سکنه . آب آن از چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات و لبنیات است . اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند. و صنایع دستی زنان بافتن قالیچه و جاجیم است . و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).