علی سبتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی سبتی .[ ع َ ی ِ س َ ] (اِخ ) ابن یقظان سبتی . وی طبیب و شاعرو ادیب بود. اصل او از «سبتة» است و گویند که در سال ٥٤٤ هَ . ق . وارد مصر شد و از آنجا به یمن و سپس به عراق و سایر بلاد سفر کرد. او را قصیده ای درباره ٔ جمال الدین محمد اصفهانی وزیر است که قسمتی از آن را قفطی نقل کرده است . (از تاریخ الحکماء قفطی ص ٢٣٩).
علی سبتی . [ ع َ ی ِ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمدبن ابراهیم بن علی بن یوسف سبتی عاملی کفراوی . ادیب و نحوی و بیانی و لغوی و شاعر و نویسنده و مورخ بود و در ٢٥ ذی حجه ٔ سال ١٢٣٦ هَ . ق . در «کفری » که قریه ای است از قرای جبل عامل و از اعمال صور، متولد شد و در اوایل رجب سال ١٣٠٣ هَ . ق . در همین قریه درگذشت . او راست : ١- رساله ای در فضل علی بن ابی طالب (ع ). ٢- شرح میمیه ٔابی فراس . ٣- العقد المنضد و الجواهر المجرد، در شرح قصیده ٔ علی بیک اسعد، که شامل شرح حال بسیاری از رجال و علمای هم عصر مؤلف در جبل عامل میباشد. ٤- الکنوز، در علم نحو که ناتمام است . ٥- الیواقیت، در علم بیان . لقب او در معجم المؤلفین بصورت «سبیتی » آمده است . (از معجم المؤلفین از اعیان الشیعه ٔ عاملی ج ٤٢ ص ١٩) (از مصنفی علم الرجال آقابزرگ طهرانی ص ٣٢١).
علی سبتی . [ ع َ ی ِ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ سبتی اندلسی مالکی . مکنی به ابوالحسن . از فقیهان بود و بسال ٥٦٧ هَ . ق . درگذشت . او راست : اللباب فی اصول الفقه . (از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ١٥٤٢).