علی رغم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی رغم . [ ع َ لا رَ م ِ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) بر خلاف میل و خواهش . (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). به ناخواست . به ناخواه . بررغم . نه بر میل : امشب براستی شب ما روز روشن است عید وصال دوست علی رغم دشمن است . سعدی . دوست بازآمد و دشمن به خصومت بنشست باد نوروز علی رغم خزان بازآمد. سعدی (بدایع). پس او عصیان و نافرمانی ابوموسی کرد و علی رغم او با ایشان برفت . (تاریخ قم ص ٣٠٤).