علی جلابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی جلابی . [ ع َ ی ِ ج ُل ْ لا ] (اِخ ) ابن افراسیاب جلابی (کیا...). وی وبرادرش کیامحمد، جوانانی خوش آواز و مورد توجه و عنایت ملک فخرالدوله آخرین ملک آل باوند بودند و فخرالدوله خود بر آنها شاهنامه می خواند. در بیست وهفتم ماه محرم سال ٧٤٥ هَ . ق . یکی از آن دو برادر در حمام ملک فخرالدوله را با خنجر به قتل رساند، آنگاه جلابیان بر مازندران مسلط شدند. و در سال ٧٦٠ هَ . ق . در جنگی که بین افراسیاب جلابی با اتباع سیدقوام الدین مرعشی درگرفت، افراسیاب و از پس او کیاعلی و دیگر برادرانش کشته شدند. (از حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٣٣٧ و ٣٣٩).
علی جلابی . [ ع َ ی ِ ج ُل ْ لا ] (اِخ ) ابن عثمان بن ابی علی جلابی هجویری غزنوی، مکنّی به ابوالحسن . وی از عرفا و متصوفه ٔ بزرگ قرن پنجم هجری بود و در سال ٤٦٥ هَ . ق . درگذشت . اواز مریدان شیخ ابوالفضل محمدبن حسن خُتَّلی است و بجز وی بسیاری از مشایخ را نیز دیده و از آنان در کتاب «کشف المحجوب » خود نقل کرده است . مهمترین اثر او کتاب «کشف المحجوب » است که از امهات کتب صوفیان و از جمله قدیمترین آنهاست که بعدها مورد استفاده ٔ کسانی که در احوال و آثار مشایخ صوفیان کتاب می نوشته اند قرار گرفت، مانند عطار در تذکرةالاولیاء و جامی در نفحات الانس . اثر دیگر او «منهاج الدین » است در ترجمه ٔ احوال اصحاب الصفة. رجوع به تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا ج ٢ ص ٨٩٢ و نفحات الانس جامی چ توحیدی پور ص ٣١٦ شود.
علی جلابی . [ ع َ ی ِ ج ُل ْ لا ] (اِخ ) ابن محمدبن طیب جلابی، مکنّی به ابوالحسن . متوفی در سال ٥٣٤ هَ . ق . او راست : تاریخ واسط. (از معجم المؤلفین بنقل از کشف الظنون حاجی خلیفه ص ٣٠٩. ایضاح المکنون بغدادی ١ ص ٢١٢).