علی بهادر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی بهادر. [ ع َ ی ِ ب َ دُ ] (اِخ ) وی نخستین کس از سپاه هلاکوخان مغول بود که به باروی بغداد رفت لذا پس از زوال دولت عباسی و تسلط هلاکوخان بر بغداد، باسقاقی و نیابت حکومت بغداد به وی واگذار شد. (از حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٩٦) (و دستورالوزراء خوندمیر ص ١٠٥).
علی بهادر. [ ع َ ی ِ ب َ دُ ] (اِخ ) (امیرشیخ ...) وی از امرای میرزا ابوالقاسم بابر بود. و در حدود سال ٨٥٣ هَ . ق . از طرف میرزا بابر مأمور دفع غائله ٔ امیرهندو شد و در حدود «خبوشان » در جنگی که بین آنها رخ داد امیرهندو بدست امیر شیخ علی بهادر کشته شد. میرزا بابر پس از فتح چناران، حکومت ساوه رابه امیرشیخ علی واگذاشت . اما چون او نسبت به رعایا ظلم و ستم بسیار روا میداشت عده ای از اهالی ساوه به جمعی از ترکمانان که در آن حدود بودند پناه بردند و کمک خواستند. ترکمانان نیز به ناگاه به شهر حمله بردند و شیخ علی بهادر را دستگیر کردند. و نزد امیر جهان شاه فرستادند. بدین ترتیب شهر ساوه که در حقیقت کلید مملکت عراق بود به رایگان به تصرف امیر جهان شاه ترکمان درآمد. (از حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ٣١، ٤٦ و ٤٧).
علی بهادر. [ ع َ ی ِ ب َ دُ ] (اِخ ) (شیخ ...) وی ازامرای دلیر امیرتیمور گورکانی بود. و با امیرتیمور در هنگام لشکرکشی به خراسان همراه بود و امیرتیمور او را مأمور حفظ قلعه ٔ قهقهه کرد. و در سال ٧٨٩ هَ .ق . وی به اتفاق چند تن دیگر از امرا از جانب امیرتیمور مأمور دفع توقتمش خان پادشاه دشت قبچاق شد. و درسال ٧٩٥ هَ . ق . در جنگی که بین او و برخی از راهزنان کوهستانهای کردستان روی داد، به ضرب کاردی به قتل رسید. (از حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٤٣٣، ٤٤٠ و ٤٥٤).