علی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ یّ) [ ع. ] (ص.) شریف، بزرگوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ لا) [ ع. ] (اِ.) شرف، رفعت، بزرگواری.
(عَ یّ) [ ع. ] (ص.) شریف، بزرگوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حموش بن محمدبن مختار قیروانی اندلسی قرطبی . رجوع به علی قیروانی شود.
علی . [ ع َ ] (اِخ )ابن حمودبن محمدبن سعیدبن سلطان بوسعیدی . از سلاطین زنگبار. وی در سال ١٢٩٨ هَ . ق . متولد شد و در سال ١٣١٦ هَ . ق . بعد از درگذشت پدرش به سلطنت زنگبار رسید ولی دولت انگلستان به بهانه ٔ خردسالی وی، خود عهده دار اداره ٔ امور آنجا شد تا اینکه در سال ١٣٢٢ هَ . ق . بعضی اختیارات داخلی به وی واگذار شد اما بسبب بسیاری اختلافات با نماینده ٔ انگلستان، در سال ١٣٢٩ هَ . ق . به کناره گیری از سلطنت مجبور گشت و به پاریس رفت و در آنجا اقامت گزید و در سال ١٣٣٦ هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی از عشر سنوات حول العالم ص ٤٦٢).
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حمودبن میمون بن احمد ادریسی حسنی علوی حمودی، ملقب به الناصر لدین اﷲ. نخستین سلطان حمودیة در قرطبة و مالقة. رجوع به علی حمودی شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
موجب موجد، ایجادکننده، آفریننده، پدیدآورنده، زاینده، مولد بانی، باعث منجر مؤثر ضروری، واجب، اجباری، الزامی، وادارکننده، اصلی، باارتباط، مربوط، مهم مخترعانه، خلاق، نوآور نخستین، بدوی، اولیه، مقدم، لازم، ضروری، مورد نیاز، مادر، مثمر، مسببالاسباب
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه