علوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علوان . [ ع ِل ْ ] (ع مص ) عنوان کردن کتاب، و دیباچه نوشتن بر آن . (از ناظم الاطباء): علونت ُ الکتاب بر کتاب عنوان گذاردم . (از لسان العرب ).
علوان . [ ع ُل ْ ] (ع اِ) علوان الکتاب ؛ سرنامه . (منتهی الارب ). عنوان آن . (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).عنوان کتاب و دیباچه و مقدمه ٔ آن . (ناظم الاطباء).
علوان . [ ع َل ْ ] (اِخ ) نام پدر ضحاک است که عجمان وی را مرداس میگفتند. وی از ملوک عرب و برادر شدادبن عاد بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ١٨٠). صاحب مجمل التواریخ و القصص (ص ٢٦) علوان را فرزند عبیدبن عویج ذکر کرده است .