علم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)<BR>۱- برپا کردن، برافراشتن.<BR>۲- آماده کردن، تهیه کردن.<BR>۳- از سر و ته لباس زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ۱- برپا کردن، برافراشتن. ۲- آماده کردن، تهیه کردن. ۳- از سر و ته لباس زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علم کردن . [ ع َ ل َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برکشیدن تیغ و مانند آن . (آنندراج ) : زین ایمنم که تیغ جدایی علم کنی هر قطره خونم از تو جداگانه پر شده ست . نورالدین ظهوری (از آنندراج ). ◄ مشهور کردن . سرشناس کردن . از میان جمع برآوردن . بر سر زبانها افکندن . ◄ راست کردن . افراشتن . برافراشتن . علم نمودن . - اوستا علم کردن (در لباس ) ؛ از سرو ته آن زدن . - دم علم کردن ؛ دم برافراشتن . - قد علم کردن ؛ قد برافراشتن .