علم شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ لَ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) مشهور شدن، سرشناس شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ لَ. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) مشهور شدن، سرشناس شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علم شدن . [ ع َ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مشهور و معروف گشتن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). سرشناس شدن : دوات و قلم مظهر دانشند به دانش توان شد به عالم علم . لبیبی . هرکه علم شدبه سخا و کرم بند نشاید که نهد بر درم . سعدی (گلستان ). به یُمن دولت منصور شاهی علم شد حافظ اندرنظم اشعار. حافظ. میان جوانان علم شوی ؛ ممتاز گردی . ◄ ظاهر شدن . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء).