علم دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علمدار. [ ع َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سامن شهرستان ملایر واقع در ١٥ هزارگزی خاور راه شوسه ٔ ملایر به بروجرد. ناحیه ایست کوهستانی دارای آب و هوای معتدل و مالاریایی . سکنه ٔ آن ١٢٠٠ تن است . آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و صیفی و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه آن مالرو است . این ده به علمدار بالا و علمدار پائین قسمت میشود، که فاصله ٔ آنها ٣ هزار گز است . و سکنه ٔ علمدار بالا ٦٦٥ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
علمدار. [ ع َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشکین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو واقع در ٢٢ هزارگزی باختر خیاو و ١٠ هزارگزی راه شوسه ٔ خیاو به اهر. ناحیه ایست جلگه ای دارای آب و هوای معتدل . سکنه ٔ آن ٢٣٥ تن است .آب آن از مشکین چائی تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات است . اهالی به زراعت و گله داری اشتغال دارند. راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
علمدار. [ ع َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان علمدارگرگر بخش جلفا از شهرستان مرند. این ده مرکز بخش است . واقع در ٧٥ هزارگزی شمال مرند، و ٤ هزارگزی راه شوسه و خط آهن جلفا به تبریز. ناحیه ایست جلگه و دارای آب و هوای گرم ومعتدل . سکنه ٔ آن ٤٦٢٢ تن است . آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات و پنبه و خربوزه است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه آن شوسه است . دارای اداره ٔ شهربانی و ژاندارمری و پست و تلگراف و نماینده ٔ فرهنگ است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی
نام فارسی