علا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علا. [ ع َل ْ لا ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان علاء از بخش مرکزی شهرستان سمنان واقع در ٩هزارگزی جنوب خاوری سمنان و ٤ هزارگزی شمال راه شوسه ٔ سمنان به دامغان و ٢ هزار و پانصد گزی ایستگاه میان دره . سکنه ٔ آن در حدود هزار تن . آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات و پنبه و پسته و میوه و صیفی است . یک مناره از آثار قدیم دارد. شغل مردان زراعت و هیزم فروشی است . صنایع دستی زنان کرباس بافی میباشد. دارای راه فرعی و دبستان است . مزارع تقی آباد و حسین آباد که هر یک چند تن سکنه دارد و نیز مزارع غیرمسکونی بنام غیاث آباد و محمدآباد و احمدآباد و نوکلاته جزء این قصبه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
علا. [ ع َل ْ لا ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان سمنان واقع در قسمت جنوب باختری سمنان . دارای آب و هوای معتدل و خشک . آب قراء آن از قنوات تأمین میشود و محصولات عمده ٔ آن غلات وپنبه و تنباکو و صیفی است . راه شوسه ٔ سمنان به دامغان تقریباً از شمال دهستان و راه آهن از وسط دهستان میگذرد. و ایستگاههای میان دره، گرم آب، گراب در طول دهستان واقع است . این دهستان از ١٥ آبادی بزرگ و کوچک، و در حدود ٤٨ مزرعه تشکیل شده است . جمع سکنه ٔ آن ٤٨٠٠ تن است . مرکز دهستان قصبه ٔ علا، و قراء مهم آن جام، رکن آباد، خیرآباد و دوزهیر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣). علاّء. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٢١٠).
علا. [ ع ُ / ع َ ] (ع اِمص ) بلندی و بزرگی . (غیاث از صراح ) : دولتت دولت علائی را مایه و پایه ٔ علا باشد. مسعودسعد. اقبال شاه چون ز علا وسنا شده ست من جمله آفرین علا و سنا کنم . مسعودسعد. بر تن حشمت باقیش لباس از شرفت بر سر دولت پاینده ٔ او تاج علاست . مسعودسعد. و رجوع به علاء شود.