علات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
علات . [ ع َ ] (اِخ ) رجوع به علاة شود.
علات . [ ع ِل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ عِلة. (ناظم الاطباء). ◄ حالات گوناگون . (اقرب الموارد) (المنجد) : در ایام امن و فراغت گوسفندان با شیر و پشم و منافعبسیار در حالات و علات یأس و نوش از مباینت و مخالفت نفوس فارغ باشند [ لشکریان ] . (جهانگشای جوینی ).
علات . [ ع َل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ عَلّة. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). - بنوالعلات ؛ فرزندان مرد از مادران جداگانه . (ناظم الاطباء).