عل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عل . [ ع َل ْ ل ] (ع مص ) دوباره آب خوراندن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دیگرباره شراب دادن . (تاج المصادر) (مصادر زوزنی ). ◄ نیک رنگ دادن چرم را. (اقرب الموارد). ◄ پیاپی زدن . (تاج المصادر) (اقرب الموارد). سئل تابعی عمن ضرب رجلاً فقتله، فقال اذا عله ضرباً ففیه القود. (اقرب الموارد). ◄ شتران را پیش از سیراب شدن بازگرداندن . ◄ ماده شتر را صبح وظهر و شب دوشیدن . (ذیل اقرب الموارد). ◄ دوباره آب خوردن . دوباره آشامیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دیگرباره شراب خوردن . (تاج المصادر) (مصادر زوزنی ). ◄ بیمار شدن . (منتهی الارب ).
عل . [ ع َل ل ] (ع ص، اِ) کنه ٔ لاغر. ◄ کنه ٔ فربه . از اضداد است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ مرد کلان سال و حقیر و نزار. (منتهی الارب ). ◄ ریزه اندام از هر چیزی . ◄ تکه ٔ بزرگ جثه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ مرد که صحبت زنان، و محادثت با آنها را دوست دارد. (منتهی الارب ). ◄ آنکه زنان را بسیار دیدار کند. (اقرب الموارد). ◄ آنکه پوستش از بیماری ترنجیده باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، أعلال . ◄ آنکه نیکی و خوبی ندارد. (ذیل اقرب الموارد).
عل . [ ع َل ْ ل َ / ع َل ْ ل ِ ] (ع حرف ) از حروف مشبهة بالفعل بمعنای لعل ّ است . و بعضی بر آنند که اصل و ریشه ٔ لعل همین عل است، و لام آن زائد است . مانند «لاتهین الفقیر علک أن ترکع یوماً، و الدهر قد رفعه ». عل و لعل در معنی مانند عسی، و در عمل مانند ان مشبهة بالفعل اند، اما قبیله ٔ عقیل آن دو را حرف جر دانند. و کوفیان منصوب ساختن جواب آن دو را جائز شمرند بر اساس قرائت حفص : «لعلی أبلغ الاسباب اسباب السماوات فاطلع». ابن مالک مجزوم شدن فعل بعد از لعل را جائز داند در صورتی که فاء آن حذف شده باشد: لعل التفاتاً منک نحوی مقدر یمل بک من بعد القساوة للرحم . (از مغنی اللبیب ).