عقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقی . [ ع َق ْی ْ ] (ع مص ) ناپسند داشتن . عَقْو. ◄ خورانیدن بچه را چیزی که «عقی » برآرد از آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گویند هل عقیتم صبیکم ؛ یعنی آیا او را عسل خورانیدید تا «عقی » او را بیرون آرد. (از اقرب الموارد). و رجوع به عقی در معنی اسمی شود. ◄ حدث کردن کودک . (منتهی الارب ). حدث کردن کودک برای نخستین بار، و نیز تا وقتی که صغیر است . (از اقرب الموارد). ◄ آمدن : من أین عُقیت (بصیغه ٔ مجهول )؛ از کجا آمدی . (از منتهی الارب ).
عقی . [ ع ِق ْی ْ ] (ع اِ) آنچه نخستین از کودک نوزاده برآید ازکمیز و پلیدی . (از منتهی الارب ). چیزی است که از شکم نوزاد هنگام تولد و پیش از آنکه چیزی بخورد، خارج میگردد و آن سیاه رنگ و لزج است مانند سریشم، و آن مانند «ردج » است در بزغاله و اسب کره . (از اقرب الموارد). ج، أعقاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مامیزه . - امثال : هو أحرص من کلب علی عقی صبی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).