عقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقب . [ ع َ ] (ع اِ) روش و تک ستور که بعد از تک نخستین آرد. (منتهی الارب ). «جری » و دویدن که پس از دویدن اول آید. ج، عِقاب . (از اقرب الموارد). ◄ پسر. (منتهی الارب ). ولد. (اقرب الموارد). ◄ پسر پسر. (منتهی الارب ). ولد ولد.(اقرب الموارد). ◄ پاشنه، در لغت تمیم . (منتهی الارب ). مؤخر قدم . عَقِب . ج، أعقاب . ◄ هر چه پس از چیز دیگری آید. (از اقرب الموارد). ◄ جهت، چنانکه به کسی که می آید گویند «من أین عقبک » یعنی از کجا آمده ای . (از منتهی الارب ). ورجوع به عَقِب شود. ◄ جاء فی عقبه ؛ بر اثر او آمد. (از اقرب الموارد). رجوع به عَقِب شود.
عقب . [ ع َ ] (ع مص ) پی پیچیدن بر کمان . (از منتهی الارب ). «عَقَب » و پی پیچیدن بر کمان و تیر و نیزه، وآنها را در این صورت «معقوب » گویند. (از اقرب الموارد). پی بر جای پیچیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بر پاشنه ٔ کسی زدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بر پاشنه زدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خلیفه ٔ کسی شدن . (از منتهی الارب ). جانشین کسی شدن و پس از او آمدن . (از اقرب الموارد). از پی درآمدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). عُقوب . عاقبة. و رجوع به عقوب و عاقبة شود. ◄ نکاح کردن بعد مردن، یا طلاق کسی . ◄ برگ سبز برآوردن بعد برگ خشک . (از منتهی الارب ). ◄ عقب زیدا فی أهله ؛ زید را ستمکار دید و جانشین او شدبر خانواده اش . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
عقب . [ ع ُ / ع ُ ق ُ ] (ع اِ) پایان کار. (منتهی الارب ). عاقبت . (اقرب الموارد). سرانجام . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). و از آن جمله است : آیه ٔ کریمه ٔ هوخیر ثوابا و خیر عقبا. (قرآن ٤٢/١٨).که عاصم و حمزه آن را به سکون قاف و سایر قراء به ضم آن خوانده اند. (از منتهی الارب ). ◄ جئت فی عقب الشهر؛ پس از تمام شدن ماه آمدم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُقبان . رجوع به عقبان شود.