عقبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقبة. [ ع َ ق َ ب َ ] (اِخ )نام چند ناحیه است، از آن جمله محله ای است در ماوراء نهر عیسی نزدیک دجله ٔ بغداد. (از معجم البلدان ). - عقبةالرکاب ؛ عقبه ای است در نزدیکی نهاوند. و وجه تسمیه ٔ آن این است که سپاه اسلام چون آهنگ نهاوند کرد در این عقبه سواران آن ازدحام کردند. (از معجم البلدان ). - عقبةالسیر ؛ عقبه ای است تنگ و طویل در ثغور در نزدیکی حدث . (از معجم البلدان ). - عقبة الطین ؛ موضعی است در فارس . (از معجم البلدان ).
عقبة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن ابان بن ذکوان بن امیةبن عبدشمس، مکنی به ابوالولید و مشهور به ابن ابی مُعَیط. از پیشروان قریش در جاهلیت . در آغاز ظهور اسلام، مسلمانان را آزار بسیار رساند و در غزوه ٔ بدر بدست مسلمین اسیر گشت و به دار آویخته شد. و وی نخستین تنی است در اسلام که به دار آویخته شده است . (از الاعلام زرکلی به نقل از الروض الانف و ابن الاثیر).
عقبة. [ ع ُب َ ] (اِخ ) جدی است جاهلی و فرزندان او بطنی از هلال بن عامر از عدنانیه را تشکیل میدهند. و طائفه ای از آنان در اصفون و اسنا، در صعید مصر میزیستند. (از الاعلام زرکلی به نقل از نهایةالارب و البیان و الاعراب ).