عقام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقام . [ ع َ ] (ع ص ) مرد که فرزند نشود او را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ زن نازاینده . ج، عُقماء. (منتهی الارب ). ◄ حرب عقام ؛جنگ سخت . ◄ رجل عقام ؛ مرد زشتخو. ◄ داء عقام ؛ بیماری دشوار که به نشود، و به ضم افصح است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ناقه ٔ عقام ؛ ناقه ٔ دندان نیش برآورده ٔ استواراندام . (منتهی الارب ). ناقة «بازل » و استوار و سخت . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) ماهیی است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ماری است که در بحر می ماند، و گویند «أسود» از خشکی می آید و بر ساحل دریا سوت میکشد و عقام از دریا به سوی او می آید و درهم می پیچند آنگاه از هم جدا شده هر یک به مأوای خود میرود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عقام . [ ع ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ عَقیم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عقیم شود.
عقام . [ ع ُ ] (ع ص ) داء عقام ؛بیماری که به نشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).علت بی دارو. (زمخشری ). عَقام . و رجوع به عَقام شود. ◄ یوم عقام ؛ روز سخت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ رجل عقام ؛ مرد بدخوی . ◄ جنگ شدید. (منتهی الارب ). جنگ سخت که در آن کسی را بر دیگری ترجیح نباشد. (از اقرب الموارد).