عفیفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ فِ) [ ع. عفیفة ] (ص.) مؤنث عفیف ؛ زن پاکدامن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ فِ) [ ع. عفیفه ] (ص.) مؤنث عفیف ؛ زن پاکدامن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفیفة. [ ع َ فی ف َ ] (اِخ ) لیلی دختر لُکَیزبن مرةبن اسد. از زنان شاعر عرب در عهد جاهلیت . رجوع به لیلی (بنت لکیز...) شود.
عفیفة. [ ع َ فی ف َ ] (اِخ ) دختر یوسف میخائیل صالح کرم . از زنان نویسنده و ادیب معاصر در لبنان بود. (١٨٨٣- ١٩٢٤م .) برای شرح او رجوع به اعلام النساء ج ٣ شود.
عفیفة. [ ع َ فی ف َ ] (اِخ ) دختر محمدبن محمد نویری مکی . از زنان محدث بود. در جمادی الاولای سال ٨٤٦ هَ . ق . متولد شد و حدیث را نزد ابوالفتح مراغی آموخت . وی در ذی حجه ٔ سال ٨٨٥ هَ . ق . درگذشت و در معلاة دفن شد. (از اعلام النساء از الضوء اللامع).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه