عفیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفیر. [ ع َ ] (ع ص، اِ) گوشت به آفتاب خشک کرده بر ریگ تفسان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پست شورانیده بی شیرینی، یا پِست ناشورانیده . (منتهی الارب ). «سویق » و قاووت که با «ادام » مخلوط نباشد. (از اقرب الموارد). ◄ نان بی نان خورش . (منتهی الارب ). خبز عفیر؛ نان بدون ادام . (از اقرب الموارد). ◄ زنی که به همسایه چیزی ندهد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عفیر.[ ع ُ ف َ ] (اِخ ) نام خر پیغمبر (ص ) مانند یعفور. ◄ اسبی است مر جهینه را. (از منتهی الارب ).
عفیر. [ ع ُ ف َ ] (اِخ ) ابن عدی بن حارث، از کهلان از قحطانیه . جدی است جاهلی و او پدر قبیله ٔ مشهور «کندة» می باشد. (از الاعلام زرکلی به نقل از نهایةالارب ص ٢٩٦ و جمهرةالانساب ص ٣٩٩).