عفو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفو. [ ع َف ْوْ ] (ع مص ) آمرزیدن و درگذشتن از گناه و عقوبت ناکردن مستحق عذاب را. (از منتهی الارب ). گذشت کردن بر کسی و ترک کردن مجازاتی را که شایسته ٔ آن است و خودداری از مؤاخذه او. (از اقرب الموارد). گناه از کسی در گذاشتن . (ترجمان القرآن جرجانی ). جرم از کسی فروگذاشتن . (المصادر زوزنی ). جرم از کسی درگذاشتن .(تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ محو کردن خداوند گناهان کسی را. ◄ حق را ساقط کردن چنانکه گوئی آن را از کسی که بر اوست محو کنند. (از اقرب الموارد). ◄ پاک کردن نبشته را و محو ساختن . (منتهی الارب ). ◄ خودداری کردن از چیزی و طلب نکردن آنرا. (از اقرب الموارد). ◄ ناگرفتن زکات را. ◄ معروف و احسان خواستن . (منتهی الارب ). آمدن به طلب معروف و احسان . (از اقرب الموارد). نزدیک کسی شدن برای احسانی . (المصادر زوزنی ) نزدیک کسی شدن به امید احسان . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ نیکو شدن حال کسی . ◄ فربه گردیدن . (منتهی الارب ). ◄ بسیار شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). فراوان شدن و کثرت . ◄ افزون شدن بر کسی در علم . ◄ فراوان کردن و افزون نمودن چیزی، و از آن است «احفوا الشوارب و اعفوا اللحی ». (از اقرب الموارد). بسیار گردانیدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بسیار کردن و افزونی . (دهار). ◄ داخل نشدن چیزی که آب را تیره سازد به آن . (از اقرب الموارد). ◄ نزدیک گرفتن شتر چراگاه را. ◄ بسیار شدن پشم شتر و دراز گردیدن چندانکه بپوشد سرین وی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ انبوه گردانیدن علف و جزآن را. (منتهی الارب ). ◄ محو شدن و از بین رفتن اثر. (از اقرب الموارد). ناپیدا شدن . (المصادرزوزنی ). ◄ ناپدید گردیدن خانه . (از منتهی الارب ). کهنه و مندرس شدن خانه . (از اقرب الموارد). عُفّو. عَفاء. و رجوع به عفو و عفاء شود. ◄ پوشیدن باد خانه را به خاک . (از منتهی الارب ). کهنه کردن و محو کردن باد خانه را. (از اقرب الموارد). ◄ ناپیدا کردن اثر. (المصادر زوزنی ). ناپدید گردانیدن اثر. (تاج المصادر بیهقی ) (از دهار). ◄ ناپدید کردن باد نشان چیزی را. (منتهی الارب ). ◄ بریدن پشم را. ◄ ترک گفتن چیزی را. ◄ ابتدا پیمانه کردن شوربا را برای کسی و آن را به وی رساندن . ◄ باقی گذاشتن «عفاوة» را در انتهای دیگ . و رجوع به عفاوة شود. ◄ پوشاندن گیاه زمین را. ◄ باقی ماندن مقداری از چیزی . (از اقرب الموارد).
عفو. [ ع ُ ف ُوو ] (ع مص ) ناپدید گردیدن خانه . (از منتهی الارب ). کهنه و مندرس شدن خانه . (از اقرب الموارد). عَفْو. رجوع به عفو شود.
عفو. [ ع ِف ْوْ / ع ُ ف ْوْ ] (ع اِ) خرکره . (منتهی الارب ). جحش . (اقرب الموارد). عَفْو. رجوع به عَفو شود.