عفق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عفق . [ ع َ ] (ع مص ) غائب گردیدن بر سر خود سپس آن بازآمدن . (از منتهی الارب ). غایب شدن . (از اقرب الموارد). ◄ بسیار زدن کسی را به تازیانه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).به تازیانه زدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ عصا زدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بند نمودن از کاری و بازداشتن کسی را از اراده ٔ وی . (از منتهی الارب ). حبس کردن و منع نمودن . (از اقرب الموارد). ◄ پریشان و متفرق شدن شتران در چراگاه بعد گذاشتن در آن و بر سر خود رفتن . (از منتهی الارب ). فرستاده شدن شتران به چراگاه و به راه خود رفتن آنها. (از اقرب الموارد). عُفوق . و رجوع به عفوق شود. ◄ اندک خوابیده بیدار شدن . (از منتهی الارب ).خفتن اندک، سپس بیدار شدن و دیگر بار خفتن . (از اقرب الموارد). ◄ تیز دادن . ◄ استوار ناکردن کار را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بسیار گشنی کردن خر. (منتهی الارب ). بسیار گشنی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آمد و رفت کردن بسیار اشتران بر آب . ◄ بسیار رجوع کردن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فراهم آوردن چیزی را. (از منتهی الارب ). جمع کردن . (از اقرب الموارد). ◄ زدن و پراکنده کردن باد چیزی را. (منتهی الارب ). زدن باد چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ بسیار دوشیدن ناقه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عِفاق یا عَفاق . و رجوع به عفاق شود. ◄ شتاب رفتن . (منتهی الارب ). رفتن به سرعت و شتاب . (از اقرب الموارد).
عفق . [ ع ُف ُ ] (ع اِ) مگس . (منتهی الارب ). ◄ گرگهایی که نمی خوابند و نمی خوابانند. (از اقرب الموارد).
عفق . [ ع َ ف َ ] (ع اِمص ) آمد و شد شتران بر آبخور. (منتهی الارب ).