عطلت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عُ طْ لَ) [ ع. عطلة ] (اِمص.)<BR>۱- بیکاری.<BR>۲- بی پیرایگی زن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ طْ لَ) [ ع. عطله ] (اِمص.) ۱- بیکاری. ۲- بی پیرایگی زن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطلت . [ ع ُ ل َ ] (ع اِمص ) عطلة. بیکاری . (غیاث اللغات ). عطالت . بطالت . بیکاری .تعطل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اتفاق خوب چنین افتاد... که خواجه ابوسعید... مرا در این بیغوله ٔ عطلت بازجست . (تاریخ بیهقی ص ٧١). طاهر از چشم امیر بیفتاد و آبش تیره شد چنانکه ... در عطلت گذشته شد. (تاریخ بیهقی ص ٤٤٩). و رجوع به عطلة شود. - در عطلت ماندن ؛ بیکار ماندن . (فرهنگ فارسی معین ) : چون مدتی سخت دراز در عطلت ماند پایمردان خاستند... تا دل مأمون را نرم کردند بر وی .(تاریخ بیهقی ).
مترادف و متضاد واژهدان
بیکاری، تعطیل، مهملی بیپیرایگی، (متضاد: اشتغال)