عطش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ طَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) تشنه شدن.<BR>۲- (اِمص.) تشنگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ طَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) تشنه شدن. ۲- (اِمص.) تشنگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عطش . [ ع َ ] (ع مص )چیره گردیدن بر کسی در معاطشت . (از منتهی الارب ). چیره گردیدن بر کسی در نبرد در تشنگی . (ناظم الاطباء).
عطش . [ ع َ طِ / ع َ طُ ] (ع ص ) تشنه . (منتهی الارب ). ج، عَطِشون / عَطُشون . (از اقرب الموارد). ◄ مکان عطش . جای کم آب . (منتهی الارب ). جای بی آب و یا کم آب . (از اقرب الموارد).
عطش . [ ع َ طَ ] (اِخ ) (سوق الَ ...) از بزرگترین محله های بغداد، در جانب شرقی بین رصافه و نهر معلی بود. آن را سعید حرشی برای مهدی عباسی ساخت و بازرگانان را بدانجا منتقل کرد تا کرخ را ویران کند. (از معجم البلدان ). و رجوع به سوق العطش شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تشنگی اشتیاق، علاقه
واژگان فارسی سره واژهدان
تشنه شدن، تشنگی