عصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصی . [ ع ُ صی ی ] (ع اِ) ج ِ عَصا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عصا شود.
عصی . [ ع َص ْی ْ ] (ع مص ) نافرمانی نمودن . (از منتهی الارب ). نافرمانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خروج از طاعت و مخالفت کردن با امرکسی و عناد کردن . (از اقرب الموارد). از آن جمله است حدیث : «من لم یجب الدعوة فقد عصی »، که منظور دعوت عروسی و نکاح است یعنی هر کس دعوت عروسی را نپذیرد عصیان کرده است زیرا بسبب اعلان نکاح که در آن میشود، اجابت دعوت واجب است . و گویند وجوب حضور در آن است، اما خوردن اگر دعوت شونده روزه دار نباشد، مستحب است . (از منتهی الارب ). مَعصیة. و رجوع به معصیة شود. ◄ پرواز کردن : عصی الطائر؛ آن پرنده پرواز کرد. (از اقرب الموارد). ◄ خشک نشدن خون : عصی العِرْق ؛ خون آن رگ خشک نشد. (از اقرب الموارد).
عصی . [ ع َ صا / ع َ صَن ْ ] (ع مص ) به چوبدستی زدن . (از ناظم الاطباء). بشمشیر بزدن . (المصادر زوزنی ). عَصا. رجوع به عصا شود.