عصم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصم . [ ع ُ] (اِخ ) ابن وهب بن ابی ابراهیم تمیمی برجمی، مکنی به ابوشبل . شاعر و از اهالی بصره بود. وی در زمان مأمون خلیفه می زیست و او را عمری طولانی بود و در حدود سال ٢٢٠ هَ .ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی از الامدی ).
عصم . [ ع َ ص َ ] (ع اِمص ) سپیدی است در دستهای چهارپایان . (از اقرب الموارد).
عصم . [ ع ِ ص َ ] (ع اِ) ج ِ عِصمة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عِصمة شود. ◄ ج ِ عُصمة. (منتهی الارب ). رجوع به عُصمة شود.