عصفوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصفوری . [ ع ُ ] (ص نسبی )منسوب به عصفور. رجوع به عصفور شود. ◄ گنجشک فروش . ◄ شتری است دوکوهان . (منتهی الارب ): جمل عصفوری ؛ شتر دوکوهان . (از اقرب الموارد).
عصفوری . [ع ُ ] (اِخ ) ابوالحسن بن شیبةبن صلت بن عصفور سدوسی عصفوری . از محدثان ساکن بغداد بود و از یزیدبن هارون و حسن بن موسی اشیب روایت کرده است . وی در ربیعالاول سال ٢٧٢ هَ .ق . درگذشت . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عصفوری . [ ع ُ ] (اِخ ) حسین بن محمدبن احمد شاخوری بحرینی . محدث و فقیه قرن دوازدهم هجری . رجوع به حسین عصفوری و الاعلام زرکلی و شهداء الفضیلة شود.