عصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (مص م.) فشردن، گرفتن آب میوه و جز آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ صْ) [ ع. ] (اِ.) ۱- غروب. ۲- روزگار، زمان، دوره. ۳- هر یک از تقسیمات یک دوره از تاریخ تمدن. ۴- سوره صدوسوم از قرآن کریم دارای سه آیه.
(~.) [ ع. ] (مص م.) فشردن، گرفتن آب میوه و جز آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصر. [ ع َ ] (ع مص ) فشار دادن، و به دست خود فشوردن چیزی را. (از منتهی الارب ). افشردن انگور و زیتون و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). افشردن انگور و جز آن و شیره کردن . (دهار). فشردن و شیره کردن . (ترجمان القرآن جرجانی ): عَصرَ العنب ؛ آب انگور را بیرون آورد. عصر الثوب ؛ آب آن لباس را بوسیله ٔ پیچاندن آن بیرون آورد. عصر الدمل ؛ چرک و ریم دمل را بیرون آورد. (از اقرب الموارد). فشردن .گرفتن آب میوه و جز آن را. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بازداشتن . (منتهی الارب ). منع کردن . (از اقرب الموارد). ◄ پناه گرفتن . و از آن جمله است گفته ٔ خداوندتعالی : «فیه یغاث الناس و فیه یعصرون » (قرآن ٤٩/١٢)؛ یعنی نجات می یابند، و آن از عصرة است به معنی منجاة. (از منتهی الارب ). ◄ رستن . (منتهی الارب ) (دهار). ◄ دوشیدن شتر وجز آن . ◄ عطیه دادن . (از منتهی الارب ): عصر فلاناً؛ او را عطیه داد. ◄ به عرق آوردن : عصر الرکض ُ الفرس َ؛ دویدن اسب را عرقناک کرد. ◄ خشک گردانیدن . (از اقرب الموارد). ◄ حبس کردن . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) فشارش . (فرهنگ فارسی معین ).
عصر. [ ع َ ص َ] (اِخ ) ابن عوف بن عمرو، از بنی أفصی بن عبدالقیس . جدی است جاهلی و بسیاری به وی نسبت دارند، از آن جمله است منذربن عائذ صحابی، که به أشج عصری شهرت دارد، و خلیدبن حسان عصری . (از الاعلام زرکلی از اللباب ).
عصر. [ ع َ ] (اِخ ) سوره ٔ صدوسوم از قرآن کریم . مکیه است و دارای سه آیت . پس از سوره ٔ تکاثر و پیش از سوره ٔ هُمَزة قرار دارد و آغاز میشود به «و العصر...».
مترادف و متضاد واژهدان
دور، دوره، روزگار، زمانه، زمان، عهد، وقت بعدازظهر، پسین، پسینگاه فشار افشردن، فشردن
فرهنگ طیفی واژهدان
بعدازظهر، مغرب، عشا، شب، شام، لیل، لیله آفتاب تنک، آفتابزردی، عصرگاه، عصرگاهان، پسینگاه، غروبگاه، آخر وقت غروب، تنگ غروب، گرگومیش تاریکی شب، تاریکی عصرانه، سواره، شبانه شبگرد، شبرو لیلهالقدر
واژگان فارسی سره واژهدان
شبانگاه، شامگاه، زمانه، زمان، روزگار، دوره، پسین، پس از نیمروز، ایوار