عصبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصبی . [ ع َ ص َ ] (ص نسبی ) منسوب به عصب . بسیارپی . رجوع به عَصَب شود. ◄ (اصطلاح پزشکی )مربوط به عصب و سیستم اعصاب . (فرهنگ فارسی معین ). - حالت عصبی ؛ فشار روحی شدید بر اثر ناراحتی بسیار. افتادن بحالت بیهوشی و اغماء بسبب ضربه ٔ روحی ناگهانی و شدید. (فرهنگ فارسی معین ). - حرکت عصبی ؛ مقابل حرکت تسخیری . (یادداشت مرحوم دهخدا). - حمله ٔ عصبی ؛ صرع . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به صرع شود. ◄ عصبانی . (فرهنگ فارسی معین ). خشمگین . خشمناک . رجوع به عصبانی شود. ◄ عصبی مزاج . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عصبی مزاج شود.
عصبی . [ ع َ ص َ بی ی ] (ص نسبی ) منسوب به عصبةبن هصیص بن حی است که بطنی از قضاعة باشند. رجوع به عصبة (ابن هصیص ...) و اللباب فی تهذیب الانساب شود.