عصبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصبة.[ ع َ ص َ ب َ ] (اِخ ) ابن هصیص بن حی بن وائل بن جشم بن مالک بن کعب بن قین بن جسر. جدّی است جاهلی و بطنی از قضاعه را تشکیل میدهد. (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عصبة. [ ع ُ ب َ ] (ع اِ) از ده تا چند عدد از مرد و اسب ومرغ . (منتهی الارب ). گروه . (نصاب ). گروه از ده تا چهل . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). بمعنی عصابة است در مردان و اسبان و مرغان . (از اقرب الموارد) : اذ قالوا لَیوسف و أخوه أحب ّ اًلی أبینا منا و نحن عصبة (قرآن ٨/١٢)؛ آنگاه که گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان عزیزتر از ماست و حال آنکه ما عصبه ای هستیم . قالوا لئن أکله الذئب و نحن عصبة اًنا اًذن لخاسرون (قرآن ١٤/١٢)؛ گفتند اگر گرگ او را بخورد در حالیکه ما گروهی از جوانان هستیم ما زیانکار خواهیم بود. اًن الذین جاؤوا بالافک عصبة منکم (قرآن ١١/٢٤)؛ کسانی که دروغ بزرگ آوردند گروهی از شما بودند. و آتیناه من الکنوز ما اًن مفاتحه لتنوء بالعصبة اولی القوة (قرآن ٧٦/٢٨)؛ و او را گنجهایی دادیم که کلیدهای آن بر گروهی از نیرومندان سنگینی میکرد. آنکس که تو را نداشت طاعت در عصبه ٔ تو نمود عصیان . خاقانی . کَلالة؛ عصبه ای که با ایشان برادران مادری وارث باشند. ◄ چیزکی است که بر درخت با خار پیچیده شود و به آسانی دور کرده نشود. (منتهی الارب ).چیزی است که بر درخت قناد پیچد و جز با کوشش از آن جدا نشود. (از اقرب الموارد). ج، عُصَب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). عِطفة؛ درخت عصبة. (منتهی الارب ).
عصبة. [ ع ِ ب َ ] (ع اِ) هیئت عمامه بستن . (منتهی الارب ). اسم الهیئة است از فعل اعتصب، بمعنی بستن عصابة، چون عِمّة است در وزن و معنی . (از اقرب الموارد).