عصافیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عصافیر. [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عُصفور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (دهار). گنجشکان . سبکبالان . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عصفور شود. ◄ نَقّت (طارت ) عصافیرُ بطنه ؛ گرسنه شد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ طارت عصافیر رأسه ؛ کنایه از بزرگسالی و سالمندی است . (از اقرب الموارد). ◄ عصافیرالقَتَب ؛ میخهای پالان شتر. (منتهی الارب ). ◄ عصب ها و پی ها که بر استخوانهای سِنسِن است . (از اقرب الموارد). رجوع به سنسن شود. ◄ عصافیرالمنذر؛ شتران نیکو و نجیب که پادشاه نعمان بن منذر را بود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): وهب النعمان للنابغة مائة من عصافیره . (اقرب الموارد). ◄ درختی است مسمی به «من رأی مثلی » و مر او را صورتی است مانند عصافیر، و در پارس بسیار میشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). - لسان العصافیر ؛ درخت زبان گنجشک . (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العصافیر شود.