عشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشی . [ ع َ شا ] (ع مص ) ستم کردن بر کسی . شبانگاه چریدن شتران . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شب کور گشتن و ضعیف شدن بینائی . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به عَشا شود.
عشی . [ع َ شا ] (ع اِمص ) شبکوری . (ناظم الاطباء). عشاوة یا نابینایی . (از اقرب الموارد). و رجوع به عَشا شود.
عشی . [ ع َ ] (ع ص ) عَش . شبکور، و آنکه در شب و روز هر دو بد بیند. (ناظم الاطباء). دارنده ٔ عشاوة. (از اقرب الموارد). رجوع به عشاوة شود.