عشو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشو. [ ع َش ْوْ ] (ع اِ) عشواللیل ؛ تاریکی شب . (دهار). عشوة. رجوع به عشوة شود.
عشو. [ ع ِش ْوْ ] (ع اِ) کاسه ٔ شیر که شبانگاه وقت بازگشتن گوسپندان یا بعد آن نوشند. (منتهی الارب ). قدح شیر و لبن که در ساعت بازگشتن گوسفندان از چرا، و یا بعد از آن نوشیده شود. (از اقرب الموارد).
عشو. [ ع ُ ش ُوو ] (ع مص ) در شب از دور دیدن آتش را و آهنگ روشنی نمودن . (از منتهی الارب ). آتش را در شب از دور دیدن و قصد روشنائی آن کردن به امید رهنمایی یا مهمانی . (از اقرب الموارد). عَشْو. رجوع به عَشْو شود. ◄ طعام شبانگاهی خوردن . (از منتهی الارب ). عَشْو. رجوع به عَشْو شود.