عشور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشور. [ ع ُ] (ع مص ) ده یک گرفتن از اموال کسی . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). عَشر. رجوع به عشر شود. ◄ عشر و ده یک مال را ستدن . (از اقرب الموارد).
عشور. [ ع ُ ](ع اِ) ج ِ عُشر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عُشر شود. آنچه از تجار بر معابر بحار بطریق باج گیرند. (آنندراج ) : از تجار و مترددین بنادر عشور گرفته قلیلی به والی مذکور میدادند. (عالم آرای عباسی از آنندراج ). وجوه عشور بنادر رسد فرنگان وانگلیس و پرتکال . (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ٩٦). - عشور جنگلی ؛ عوارض که بر مبنای بهای چوب از خداوند آن گیرند. ◄ ج ِ عَشیر. (منتهی الارب ). رجوع به عشیر شود.