عشری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشری . [ ع ُ ری ی / ری ] (از ع، ص نسبی ) قابل زکات . (ناظم الاطباء). منسوب به عُشر در معنی فقهی : و اندر عراق هیچ ناحیت نیست عشری مگر بصره . (حدود العالم ).
عشری . [ ع ُ ش َ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به عُشَر: لبن عشری ؛ شیر شترانی که از درخت عشر چرا کرده باشند. (از اقرب الموارد). و رجوع به عُشَر شود.
عشری . [ ع ِ ری ی َ ] (ع اِ مرکب ) (از: عشرین + ی، ضمیر متکلم ) بیست عدد من . (از ناظم الاطباء).