عشرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشرین . [ ع ِ ] (ع عدد، ص، اِ) بیست . از اعداد عقود اصلی و ترتیبی، در حالت نصب و جر، که در زبان فارسی رعایت این حالت نشود. رجوع به عشرون شود : سقراط اگر به رجعت بازآید عشری گمان بریش ز عشرینم . ناصرخسرو. بر در تسعین کنند جنگ شبانروز درگه عشرین ز جنگ هر دو معاف است . خاقانی . از در عشرین کتابش خواندمی وز ره تسعین حسابش کردمی . خاقانی .
عشرین . [ ع ِ رَ ن ِ ] (ع اِ) مثنای عِشر، یعنی شانزده روز فاصله . (از ناظم الاطباء). رجوع به عِشر شود.