عشرخوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشرخوان . [ ع َ خوا / خا ] (نف مرکب ) عشرخواننده . طفل نوآموز قرآن خوان، چرا که طفل را اول ده آیت بطریق تبرک سبق دهند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : وز چوب زدن رباب فریاد چون کودک عشرخوان برآورد. خاقانی . از شجر من شعرا میوه چین وز صحف من فضلا عشرخوان . خاقانی . زآن پس که چار صحف قناعت بخوانده ای خود را ز لوح بوالطمعی عشرخوان مخواه . خاقانی . ◄ قاری قرآن، که قرأت کننده و حافظ کلام اﷲباشد. (برهان قاطع). قاری کلام اﷲ شریف . ◄ شخصی که بر گور مرده قرآن خواند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ مردم معزول شده . (برهان قاطع). معزول . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). معزول از شغل و عمل . (ناظم الاطباء).