عشر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.) عدد ده.<BR>۲- (اِ.) هر ده آیه از قرآن مجید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ) [ ع. ] (اِ.) یک دهم، یک دهم چیزی.
(عَ) [ ع. ] ۱- (اِ.) عدد ده. ۲- (اِ.) هر ده آیه از قرآن مجید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشر. [ ع َ ] (ع مص ) ده یک اموال را گرفتن . (از ناظم الاطباء): عشر القوم ؛ عُشر اموال آن قوم را گرفت . (از اقرب الموارد). ده یک بستدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). دهم حصه از چیزی گرفتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ یکی از ده گرفتن، یا یک بر نُه زیاده نمودن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ده بکردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ دهم قوم گردیدن : عشر القوم ؛ دهم آن قوم شد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دهم شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ عُشَراء گردیدن ناقه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عُشَراء شود. ◄ بیست گردانیدن چیزی را، و آن نادراست . (از منتهی الارب ).
عشر. [ ع َ ] (ع عدد، ص، اِ) ده زن . (منتهی الارب ) (دهار). اسم است عدد ده را در صورتی که مضاف الیه آن مؤنث بود. (ناظم الاطباء). از اعداد مفرد اصلی است که با معدود مؤنث، بدون تاء و با معدود مذکربا تاء تأنیث بکار رود، و تمییز آن جمع و مجرور باشد : من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها (قرآن ١٦٠/٦)؛ کسی که نیکی بیاورد پس او را ده چندان آن است . قل فأتوا بعشر سور مثله مفتریات (قرآن ١٣/١١)؛بگو پس بیاورید ده سوره مثل آن که بربافته و دروغ باشد. و لیال عشر (قرآن ٢/٨٩)؛ سوگند به شبهای ده گانه . و واعَدْنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر (قرآن ١٤٢/٧)؛ و وعده دادیم موسی را به سی شب و کامل کردیم آن را به ده . ◄ دهه : عشر اول محرم . عشر اول رمضان ؛ دهه ٔ اول آن . (یادداشت مرحوم دهخدا). - اصطرلاب عشر ؛ برای هر ده درجه در اصطرلاب معمول است . رجوع به اصطرلاب شود. ◄ هر ده آیه از قرآن مجید. (ناظم الاطباء). ده آیت قرآن مجید، که در زمان قدیم رسم قاریان این بود که شاگرد خود را هر روز ده آیت سبق میدادند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نشان که بر سر ده آیت در قرآن کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا) : برگ بنفشه بخم، چو پشت درم زن نرگس چون عشر در میان مجلد. منوچهری . نرگس میان باغ تو گویی درم زنیست اوراق عشرهای مجلد کند همی . منوچهری . عشرهای مصحف مجد تو را بیشتر باید ز گردون لاجورد. عمادی شهریاری . ثم یخطب خطبته الاخیرة بقراءة هؤلاء الاَّیات «یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم ... اًلی تمام العشر». (سیره ٔ عمربن عبدالعزیز ص ٢١٣). - عشر زرین ؛ اشاره است به کلمه ٔ «عشر»که در حاشیه ٔ قرآنهای قدیم بخط زرین آن را بر سر هرده آیت می نوشتند. (از فرهنگ فارسی معین ).
عشر. [ ع َ ش َ ] (ع اِ) جزء دوم اعداد مرکب عربی است چون أحدعشر، یازده و اثناعشر، دوازده و تسعةعشر، نوزده . و گاهی در اعداد مفرد نیز بکار رود چون عشر کلمات، یعنی ده کلمه . (از ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
یک دهم، ده یک