عشاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عُ شّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عاشق.۱ - شیفتگان.<BR>۲- یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ شّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عاشق.۱ - شیفتگان. ۲- یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عشاق . [ ع ُش ْ شا ] (ع ص، اِ) ج ِ عاشِق . (تاج العروس ) (آنندراج ). مردمان عاشق و عاشقها. (ناظم الاطباء). شیفتگان، و دوستداران معشوق . (فرهنگ فارسی معین ) : بتان راپیش بنشاندی بهم با عاشقان یک جا بلای زلف معشوقان جدا کردی ز عشاقش . منوچهری . گهی ز چشم زند تیر بر دل عشاق گهی ز دست زند تیغ بر سر اعدا. معزی . یعنی از روی دلبران خط سبز دل عشاق بیشتر جوید. (گلستان سعدی ). کمان ابروی ترکان به تیر غمزه ٔ جادو گشاده بر دل عشاق مستمند کمین را. سعدی . عشاق به درگهت اسیرند بیا. سعدی . شهر خالی است ز عشاق مگر کز طرفی دستی از غیب برون آید و کاری بکند. حافظ. راه دل عشاق زد آن چشم خماری پیداست ازین شیوه که مستست شرابت . حافظ. چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق به غماز صبا گویدکه راز ما نهان دارد. حافظ. هُیّام ؛ عشاق . (منتهی الارب ). - عشاق سگ جان ؛ طالبان دنیا و مردم حریص . (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح موسیقی ) نام مقامی است از دوازده مقام موسیقی که آن را دو گهری روز باقی مانده می سرایند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). آوازی است ایرانی، و آن در آوازهای متعدد نواخته میشود. در پایان راست پنجگاه، عشاق رامی نوازند و راست پنجگاه توسط آن تبدیل به «نوا» میشود. (فرهنگ فارسی معین ). - پرده ٔ عشاق ؛ پرده ای از دوازده پرده ٔ موسیقی . رجوع به عشاق شود : بونصر تو در پرده ٔ عشاق رهی زن بوعمرو تو اندر صفت گل غزلی گوی . فرخی . بر سرِ سروزند پرده ٔ عشاق، تذرو ورشان نای زند، بر سر هر مغروسی . منوچهری . نوا را پرده ٔ عشاق آراست درافکند این غزل را در ره راست . نظامی . ور پرده ٔ عشاق و صفاهان و حجاز است از حنجره ٔ مطرب مکروه نزیبد. سعدی . سعدی از پرده ٔ عشاق چه خوش مینالید ترک من پرده برانداز که هندوی توام . سعدی .
عشاق . [ ع ُش ْ شا ] (اِخ ) (جزیرةالَ ...) شهر سینوپ که در آسیای صغیر در کنار دریای سیاه واقع شده و دارای پنجهزار تن جمعیت است . (ناظم الاطباء).
عشاق .[ ع ُش ْ شا ] (اِخ ) دهی از دهستان ترک شهرستان ملایر.سکنه ٔ آن ١٢٧٧ تن . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و انگور و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
واژگان فارسی سره واژهدان
دوستاران، دلشدگان، دلدادگان