عس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عس . [ ] (اِ) زرنیخ است . (فهرست مخزن الادویة).
عس . [ ع َس س ] (ع مص ) به شب گردیدن به پاسبانی . (از منتهی الارب ). بشب گشتن ازبرای احتراز از دزدان . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از المصادر زوزنی ). طواف کردن درشب برای حفظ و حراست مردمان و یافتن اشخاص مشکوک . (از اقرب الموارد). ◄ برآمدن خبر کسی . (از منتهی الارب ): عس خبره ؛ خبر او دیر آمد. (از اقرب الموارد). ◄ چیزاندک خورانیدن قوم را. (از منتهی الارب ). طعامی سبک دادن کسی را. (از تاج المصادر بیهقی ) (از دهار): عس القوم ؛ قوم را طعامی اندک خورانید. (از اقرب الموارد). ◄ تنها چریدن ناقه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنها چرا کردن شتر. (تاج المصادر بیهقی ) (از دهار). ◄ شیر نادادن ناقه پیش کسی . (از منتهی الارب ). عَسَس . و رجوع به عسس شود.
عس . [ ع َس س ] (ع اِ) گویند: جی ٔ بالمال من عسک و بسک ؛ یعنی با جد و جهدخود، و آن لغتی است در «حسک ». (از منتهی الارب ): جاءبه من عسه و بسه ؛ یعنی آن را از جائی که بود و نبودآورد، و این دو از اتباع هستند و از هم جدا نمی گردند. (از اقرب الموارد). و رجوع به حَس ّ و عَش ّ شود.