عسیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ] (ص.) سخت، دشوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] (ص.) سخت، دشوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عسیر. [ ع َ ] (اِخ ) چاهی است در مدینه ازآن ِ ابوامیه ٔ مخزومی، و پیامبر (ص ) آن را الیسیرة نامیده است . (از معجم البلدان ).
عسیر. [ ع َ ] (ع ص ) دشوار. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (دهار). صعب . (اقرب الموارد).دشخوار. سخت . عَسِر. مشکل . مقابل یسیر : وَرْمان همی بباید او را شناختن بی چون و بی چگونه طریقیست بس عسیر. ناصرخسرو. - حاجة عسیر ؛ نیاز دشوار. (منتهی الارب ). حاجت متعسر و سخت . (از اقرب الموارد). - عسیرالعلاج ؛ بیماری که چاره ٔ آن دشوارباشد: مرض عسیرالعلاج . (ناظم الاطباء). - عسیرالمرور ؛ راهی که عبورومرور از آن با زحمت و عسرت بود: راه عسیرالمرور. (ناظم الاطباء). - عسیرالمضغ ؛ آنچه جویدن آن سخت باشد. دشوارمضغ. دشوارخای . - یوم عسیر ؛ روز دشوار و سخت، یا روز بد. (منتهی الارب ). روز دشوار. (دهار).روز شدید یا شوم . (از اقرب الموارد) : فذلک یومئذ یوم عسیر (قرآن ٩/٧٤)؛ و آن روز روزی است دشوار. و کان یوماً علی الکافرین عسیراً (قرآن ٢٦/٢٥)؛و بوده است روزی بر کافران دشوار. چنان ماند قاضی به جورش اسیر که گفت ان هذا لیوم عسیر. سعدی . ◄ ناقة عسیر؛ شتر که در اول ریاضت سوار شده باشند او را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شتر نارام کرده . (دهار). ◄ شتر ماده که بسال نخست بار نگیرد. (منتهی الارب ). ماده شتر که سال نخستش فرارسیده باشد و حامل نگردد.(از اقرب الموارد). ◄ شتر ماده ٔ دم برداشته ٔ دونده . (ناظم الاطباء). ناقه ای که در هنگام دویدن دم خود را بلند کرده باشد. (از اقرب الموارد).