عسق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عسق . [ ع َس ِ ] (ع ص ) رجل عسق ؛ مرد دشوارخوی . (منتهی الارب ).
عسق . [ ع ُ س ُ ] (ع ص، اِ) سخت گیرندگان بر غریم . (منتهی الارب ). سخت گیرندگان بر غریمان و مدیونان خویش در تقاضای دین . (از اقرب الموارد). ◄ گشنی دهندگان خرمابن و شتر وجز آن . (منتهی الارب ). لقاح ها. (از اقرب الموارد).
عسق . [ ع َ س َ ] (ع اِمص ) درپیچیدگی . (منتهی الارب ). اِلتواء. (اقرب الموارد). ◄ دشوارخوئی و تنگ خوئی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنگ حوصلگی . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) تاریکی اول شب . (منتهی الارب ). ظلمت و تاریکی، به معنی غسق . (از اقرب الموارد). ◄ شاخ کژ خشک هیچکاره . (منتهی الارب ). شاخه ٔ درخت کج شده ٔ بیکاره . (ناظم الاطباء). عرجون ردی وبی فایده، و آن لغتی است اسدی . (از اقرب الموارد).