عسجدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عسجدی . [ ع َ ج َ ] (از ع، ص نسبی ) منسوب به عسجد. زرین . و رجوع به عسجد شود. ◄ شیوه ای از خط : و این آلت [ یعنی قلم ] که یاد کرده آمد سه گونه نهاده اند، یکی محرف تمام، و آن خط کز آن قلم آید آن را لجینی خوانند یعنی خط سیمین . دیگر مستوی، و آن خط کز آن قلم آید آن را عسجدی خوانند یعنی خط زرین . (نوروزنامه ).
عسجدی . [ ع َ ج َ ] (اِخ ) ابونظر عبدالعزیزبن منصور عسجدی . هدایت در مجمع الفصحاء، او را مروزی قزوینی دانسته و دولتشاه در تذکرةالشعراء، وی راهروی شمرده است و صحت این هر دو قول مورد تردید است . از احوال او اطلاعی در دست نیست لیکن مسلم است که از معاصران محمود غزنوی و مداح او بوده و در خدمتش تقرب داشته است و قصیده ای در فتح سومنات، که بسال ٤١٦ هَ .ق . صورت گرفته بود، ساخته بوده است بدین مطلع: تا شاه خسروان سفر سومنات کرد کردارخویش را علم معجزات کرد. دولتشاه او را ازجمله ٔ شاگردان عنصری دانسته که صحت این قول نیز مورد تردید است . هدایت وفات او را در سال ٤٣٢ هَ .ق . نوشته است و اگر چنین باشد او فقط بایست دوره ٔ سلطنت محمود و مسعود را درک کرده باشد و حال آنکه بنابر شاهد دیگری میدانیم که او در دوره ٔ سلطنت سلطان مودودبن مسعود (٤٣٢-٤٤٠ هَ .ق .) زنده بوده، و آن اشاره در قصیده ای از معزی است که در مدح تاج الدین نصیرالملک مجدالدوله ابومحمد منیعبن مسعود از خاندان منیعی نیشابور گفته و خطاب به ممدوح خود چنین آورده است : به مجلس پدرت عسجدی زبهر طمع مدیح برد به ایام جغری و مودود به مجلس تو من آورده ام زبهر شرف عزیز عقدی بگزیده از میان عقود. و مراد از جغری ابوسلیمان داود جغری بیک برادر طغرل اول سلجوقی است که از ٤٢٩ تا ٤٥٠ هَ .ق . بر خراسان امارت داشت، بنابراین باید عسجدی بعد از سال ٤٣٢ فوت کرده باشد. از اشعار عسجدی ابیاتی در لباب الالباب و مجمعالفصحا و برخی از کتب دیگر مانند ترجمان البلاغه و حدائق السحر و المعجم و لغت فرس و فرهنگ جهانگیری آمده است و یک قصیده ٔ مصنوع او را به مطلع: باران قطره قطره همی بارم ابروار هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار مرحوم عباس اقبال از یک جُنگ خطی در حواشی کتاب حدائق السحر آورده است . (ازتاریخ ادبیات در ایران تألیف صفا ج ١ ص ٥٧٧).