عسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عسب . [ ع َ ] (ع مص ) برجستن گشن بر ماده . (از منتهی الارب ). گشنی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به کرایه دادن گشن به جهت گشنی، و کرایه ٔ فحل دادن . (از منتهی الارب ). به مزد دادن گشن . (تاج المصادر بیهقی ) (از المصادر زوزنی ). و پیغمبر اکرم (ص ) عسب فحل را نهی کرده است . (از منتهی الارب ).
عسب . [ ع ُ / ع ُ س ُ ] (ع اِ) ج ِ عسیب .(اقرب الموارد). شاخه های خرمابن که راست و بی برگ باشد. (ناظم الاطباء): و العرب تکتب فی أکتاف الابل و اللخاف و فی العسب عسب النخل . (الفهرست ابن الندیم ).
عسب . [ ع َ ] (ع اِ) آب گشن و نسل آن و فرزند. (منتهی الارب ). نسل : قطع اﷲ عسبه ؛ خداوند نسل او را قطع کناد! (از اقرب الموارد).