عساف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عساف . [ ع ُ ] (ع مص ) نزدیک به مرگ رسیدن شتر از غده و طاعون، پس لرزیدن ْ گرفتن ِ گلوی آن و دم سخت برآوردن بشتاب . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). عُسوف . عُسوفة. رجوع به عسوف و عسوفة شود.
عساف . [ ع َس ْ سا ] (ع ص ) سخت گیرنده . (ناظم الاطباء). شدیدالعسف، یعنی سخت ظلم و ستم . (از اقرب الموارد).
عساف . [ ع ُ ] (ع ص ) ناقه ٔ طاعون زده .(منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِمص ) بیماریی است که شتران را از غده دچار میشود، و گویند آن هنگامی است که حنجره ٔ شتر از نفس کشیدن بلرزد، و آن در شتر مانند نزع است در انسان . (از اقرب الموارد).