عساس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عساس . [ ع َس ْ سا ] (ع ص ) وزن فعال است مبالغه را. بسیار طواف کننده در شب . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) گرگ . (منتهی الارب ). ذئب، چه او در شب میگردد و جستجو میکند. (از اقرب الموارد).
عساس . [ ع ِ ] (ع اِ) اکراه و اجبار: درّت الناقة عساساً؛ آن ماده شتر با اکراه شیر داد. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ ج ِ عُس ّ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به عس ّ شود. - بنی عساس ؛ نام بطنی است از تازیان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).