عزیز شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عزیز شدن . [ ع َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گرامی شدن . ارجمندشدن . اعتزاز. تعزّز. عِزّ. عزازة. عزة : تا شوی از جمله ٔ عالم عزیز جهد تو می بایدو توفیق نیز. نظامی . تو آنگه شوی پیش مردم عزیز که مر خویشتن را نگیری به چیز. سعدی . مرا قبول شما نام در جهان رفته ست مرا به صاحب دیوان عزیز شد دیوان . سعدی . - امثال : میخواهی عزیز شوی، یا دور شو یا کور شو . (امثال و حکم دهخدا). ◄ گرانبها شدن . گران شدن : نرخها عزیزشد یک من گندم به هشت درم . (تاریخ سیستان ). در این سال بود که نرخها عزیز شد، من گندم به دویست درم نقدشد و جو به صدوهشتاد درم ... همچنان غله عزیز میشد تا منی گندم در ناحیه ٔ سیستان به هزارودویست درم رسمی شد. (تاریخ سیستان ).